๑۩۩๑بلوچستان๑۩۩๑
ღ♥ღبلوچستان آباد میخواهمت و آزادღ♥ღ
اگر کسے بکنت نیکی خطا نیست* بلوچ و بلوچستان - ادبيات بلوچي ،
بلوچ و بلوچستان - خسرو خسروي بلوچستان ايران. در جنوب شرقي ايران، شامل قسمت اعظم استان سيستان و بلوچستان است. از شمال به سيستان، از مشرق به مرزهاي ايران ـ افغانستان، و ايران ـ پاكستان، از جنوب به درياي عمان و از مغرب به استانهاي هرمزگان و كرمان محدود، و جز شهرستان زابل مشتمل بر همه شهرستانهاي استان (زاهدان، خاش، سراوان، ايرانشهر، نيكشهر و چابهار) است. سلام دوستان عزیز من برگشتم راستش در طول این چند مدت بیخیال این وب بودم اخه رمزشو فراموش کرده بودم دیروز خیلی دلم هوای این وبو کرد منم هر چی فکر کردم یادم نمیومد دیروز توی یکی از ایمیل های قدیمیم رفتم و رمزشو دیدم از همه ی کسانی که توی این چند مدت منو همراهی کردند ممنونم وتنهام نذاشتند. بلوچستان سراوان نظر یادت نره ادامه تصاویر در ادامه مطلب یه نگاهی بندازید جذابه البته نظر تون فراموش نشه تو صمیمی تر از آنی که دلم میپنداشت / دل تو با همه آینه ها نسبت داشت
اے چار روچی جہانء ھچ وفا نیست*
غریبی کن امیران اھتبار نیست*
فقیر ؤ بزگان دراھین دواء نیست*
پر چمے چارگء دوستے سزا نیست*
حقیقی عاشق ؤ معشوق ادا نیست*
دروغ ؤ دشمنی گر کار تو نیست*
مکن توھین کسء حق شما نیست*
کسے شرمندگ ایں زندا روا نیست*
کہ نامردے دپء قول ؤ قرار نیست*
چہ قومان بزگ ایں سوا غیر مانیست*
پر فقیر ؤ بی وسان راجء خیال نیست*
پہ وت براتء شجاع دیگر چہ ما نیست*
چیا گار بیتگۓ ھوش تئ سرا نیست*
خیالے من بلوچستانء کماش نیست*
مگوش پرچا بلوچ زھگء وطن نیست*
پر ٹھلے پر بندگء جاھلء میار نیست*
گوش ایت گلزمین شمارا ھچ کمال نیست*
عبدالوھاب مکن غلہ کسء حاجت پہ تو نیست*
مگوش گالان پر تو دلگوش کسء نیست*
ادبيات بلوچي ـ كه تا ايام اخير كاملاً شفاهي بود و هنوز هم قسمت اعظم آن
شفاهي است ـ مشتمل است بر مقدار بسياري اشعار تاريخي و اشعار حماسي كه به
مناسبتهاي خاص سروده شده و قصّه و حكايت، و تعداد معتنابهي ترانههاي
عاشقانه و اشعار ديني و پندآموز، انواع لالايي و چيستان و شعرهايي كه
هنگام كار خوانده ميشود. احتمالاً نخستين اقدام براي گردآوري اين آثار
گسترده، همان است كه در نسخهاي خطي در كتابخانة موزة بريتانيا موجود است
(همو، 1982). به هر حال تقريباً شكي نيست كه قبل از علاقهمند شدن
اروپاييان (عمدتاً انگليسيان) در قرن سيزدهم/ نوزدهم به گردآوري و كتابت
بخش عمدهاي از اين آثار، اقدام منظمي در اين زمينه نشده بود. تأليف لوئيس
در 1272/ 1855 نخستين كار در اين زمينه شمرده ميشود. كار مهمي كه پس از او
شد از آنِ ماير در 1318/1900 است. ولي تأليفات لانگورث ديمز در 1309/ 1891
و 1325/ 1907 و 1327/ 1909 از همه مهمتر و منظمتر است. متأسفانه مؤلفان
تمام اين آثار به موادي پرداختهاند كه فقط از ناحيهاي كوچك جمعآوري شده و
به گويش بلوچي تپههاي شرقي است و ناچار تصوير محدود و گمراهكنندهاي از
وسعت و تنوع واقعي اين ادبيات، و ارزيابي اغراقآميزي از اهميت گويشي كه در
آن گردآوري شده است، به دست ميدهد. زبان شعر كهن بلوچي، سه گويش است كه بر
حسب اهميت عبارت است از: گويش ساحلي و گويش بلوچي تپههاي شرقي و كچي.
ترانههاي تاريخي. كهنترين ترانههاي تاريخي، موسوم به «دَپتَر شاعري»
(ترانههاي اصل و نسب)، به نخستين مهاجرتهاي بلوچ از حلب، موطن افسانهايِ
آنها، پرداختهاند. از اين ترانهها تعداد معتنابهي موجود است كه فقط اندكي
از آنها گردآوري شده است (نمونة ضعيفي از اين نوع را ميتوان در > بررسي
زبانشناختي هند < يافت؛ رجوع کنید به گريرسون ، 1921). قدمت برخي از
اين ترانهها ممكن است به قرن دهم نيز برسد. همة ترانهها حاكي از آن است كه
بلوچ فرزندان مير حمزهاند، در حلب قيام كردند و در نبرد امام حسين
عليهالسّلام با يزيد در كربلا جانب امام را گرفتند (تا اينجاي تاريخ البته
كاملاً خيالي است). دو ايل عمدة رند و لاشاري و يك رئيسالرؤسا به نام
شَيهَك و تيرههاي متعدد و چندين ايل مركب از غلامان، پس از نبرد آنجا را
ترك كردند، و قرون بعد به سكوت برگذار ميشود. در مرحلة بعد به سيستان
رفتند و در منطقة رودبار سكونت كردند و مدتي در آرامش نسبي به سر بردند،
تا اينكه حاكم آنجا، «شمسالدين» نامي ( ] شايد مَلِكي از صفاريان متوفي
559 رجوع کنید به ديمز، 1904، ص 35ـ36 [ ؛ يا شايد شمسالدين محمد كُرت،
حاكم هرات 644ـ676) كه با ايشان روابط دوستانه داشت، تغيير كرد و
«بدرالدين» نامي ] احتمالاً از غوريان
رجوع کنید به ديمز، همانجا [ به حكومت رسيد و موجب پراكندگي آنها شد.
برخي به سمت جنوبشرقي به مكران رفتند، و حال آنكه بيشتر آنها به سوي
جنوبغربي به لار و پَهره (فهرج) و بمپور رفتند و سه سال سرگردان شدند و به
دنبال مكاني براي سكونت خود گشتند. پس از آن بيشتر آنها به سركردگي
ميرجلالخان به مكران وارد شدند و از مَند و كچ گذشتند و تا كُلوه پيش
رفتند و يك سال ديگر سرگردان ماندند. ميرچاكر، پسر شَيهَك، در آشَلِ كلوه
بهدنيا آمد، و اين شايد در نيمة قرن نهم باشد.
بيشتر روايات، اين بخش از مكران را، كه بيآب و لميزرع است، از نظر بلوچ
نامطلوب توصيف كردهاند، و بلوچها تا وقتي كه به قسمتهاي شرقيتر نزديك كلات
نرسيدند، سكونت اختيار نكردند.
ترانههاي قهرماني. در اين زمان است كه مجموعههاي اصلي ترانههاي قهرماني قديم بلوچ آغاز ميشود. نخستين
و مهمترين آنها را ميتوان «مجموعة چاكر» خواند. اين مجموعه مشتمل است بر
ترانههاي بيشماري دربارة ميرچاكر، قهرمان برجستة تمام افسانههاي بلوچ.
بيشتر اين ترانهها به جنگ سي سالة ويرانگري ميان رندها و لاشاريها پرداخته
و حاوي نمونههاي بسيار خوبي از شعر حماسي است. بر اساس شواهد موجود در متن
ترانهها، احتمالاً ترانههاي آنها متعلق به سالهاي 880 تا 932 بوده است.
«دَوْدا بالاچ»، پس از مجموعة چاكر، شايد مهمترين مجموعهاي است كه ميتوان
از آن نام برد. دَوْدا، سركردة گورگيجهاي رند، و بالاچ پسر يا برادر او
بود. موضوع جنگهاي مزاريها نيز مجموعهاي به نام «مجموعة مزاري» تشكيل
ميدهد كه مشتمل است بر قهرمانيهاي بهرامخان سركردة مزاريها در نبرد با
گلمحمّد برهويي.
آثار ادبي ديگر. مير هَمَّل جيهَند، «سلطانِ كَلْمَت»، موضوع چندين ترانه
است. او كه در قرن دهم حاكم مكران بود غالباً به جنگ پرتغاليهايي ميرفت كه
در اين زمان به ساحل حمله ميآوردند و گوادر و پسني را در 989 به آتش
كشيدند. ميرهَمَّل لاف زد كه بسهولت ميتواند آنها را عقب براند، ولي در
جنگ دريايي شكست سختي خورد و به اسارت پرتغاليها درآمد. پرتغاليها او را
به جنوب هند (در برخي از روايات به پرتغال) بردند و در آنجا زنداني كردند
و وي را به سكونت در محل و انتخاب همسري از ميان خود ايشان ترغيب كردند.
ميرهَمَّل از ازدواج با زني «كفير» (كافر) خودداري كرد، و سرانجام در
زندان درگذشت.
علاوه بر ادبياتي كه به مسائل خاص بلوچها پرداخته، آثار ادبي متعددي نيز
دربارة بسياري از داستانهاي معروف، مانند داستان پريان، داستان عيسي و
باري، ليلي و مجنون، و شيرين و فرهاد، ميان بلوچها رواج دارد. ترانة
دوَستِين و شيرين و ترانههايي كه دربارة شِيه (شيخ) مريد سروده شده جنبة
بلوچي بيشتري دارد. شاعران معاصر و سرآمد آنها گلخان نصير اشعار جديدي
دربارة اين افسانهها سرودهاند.
بسياري از قهرمانان و بازيگران اين رويدادها خود از جملة شاعران شمرده
ميشوند ـ مانند بيبرگ، بالاچ، قَبيل جَط، و گوَهَرام ـ و ترانههاي بسياري
به آنها منسوب است. برخي از شعرهاي كهن منسوب به آنها را ديمز در
1327/1909 و شيرمحمد مري در 1359 ش/ 1970 گردآوري كردند، ولي تاريخ سرودن
و صحت انتساب اين اشعار را نميتوان تعيين كرد.
قديمترين شاعر مهمي كه اطلاعات مشخصي دربارهاش در دست است جام دُرَّك،
شاعر دربار نصيرخان اول، در كلات است كه اشعار عاشقانهاش هنوز در يادها
مانده است و مردم آنها را ميخوانند. برخي از آنها نيز گردآوري و چاپ شده
است.
قرن سيزدهم، قرن شكوفايي ادبي بلوچ بود، و تقريباً به يادگار هر رويداد
مهم عمومي يا خصوصي (جنگها، جشنها، رويدادهاي سياسي)، غالباً شاعراني كه
نام و محل ايشان مشخص است، ترانهاي سرودهاند. شهرِ مَند، در ناحية غربي
درة كچ، موطن ملاّ فضل و ملاّ قَسيم كه هر دو در نيمة اول قرن ميزيستند،
اهميتي ويژه داشت. عزّتاللّه پنجگوري، لاچ سيبي، و نورمحمد بمپشتي از
بلوچستان ايران و ملاّ بَلْنامه حَسان از باهو كلات در همين ناحيه نيز
مهماند.
در نيمة دوم قرن سيزدهم و نيمة اول قرن چهاردهم نيز شاعران عمدهاي وجود
داشتهاند كه از آن جملهاند فقير شيرجان از نوشكي، ملاّ اسماعيل تُمپي از
كچ، كه اُستاحَسّان زرگر اهل كچ و ملاغلام نبي خاراني كلوهاي، كه ترانههاي
روايي و نيز تغزّلي دربارة موضوعات مهم زمان خود سرودهاند.
از جمله نتايج جنگهاي انگليس و افغان ترانههاي مهم تاريخي بود؛ يكي از اين
ترانهها لشكركشي ژنرال ويلشر را در 1255/ 1839 به كلات شرح ميدهد.
ترانههاي بسياري در وصف وضع ناآرامي است كه بر ايلهاي سرزمين كلات و
بلوچستان انگليس مستولي بود تا اينكه سر رابرت سندمن در 1284/ 1867 با
نخستين قراردادهايي كه با آنها بست تا حدودي ايلهاي سركش را آرام كرد؛ در
نتيجه، در طي دومين جنگ انگليس و افغان در 1296/ 1878، كه خود موضوع
ترانههايي شد، ايلهاي بلوچ آرامش خود را حفظ كردند. سندمن نيز به صورت
افسانهاي درآمد و شعرهاي بسياري دربارة «سَنْمَنْ ساهب» (سندمن صاحب)
سروده شد.
ادبيات جديد. از آغاز قرن بيستم و بويژه در پايان جنگ جهاني اول (كه مريها
در آن از سربازگيري براي ارتش هند خودداري كردند)، شعور ملّي جديدي در
ميان عامّة بلوچ نسلي از نويسندگان پديد آورد كه در دهة 1310 ش وضع فرهنگي
بلوچي كاملاً تازهاي ايجاد كردند ـ وضعي كه چاپ براي نخستين بار در آن
سهمي داشت. ويژگي عمدة اين وضع جديد اسماً ادبي بود، ولي از آغاز، سياست
نيز در آن نقش مهمي داشت، و يكي از هدفهاي بسياري از نويسندگان برانگيختن
حس بيداري ملي بود. در اين امر البته زبان سهم مهمي داشت.
از اين نسل جديد نويسندگان، نخستين كسي كه شهرت وسيعي يافت محمدحسين
«عنقا» (1288ـ1356 ش) بود كه بولان ، نشرية هفتگيش به زبان بلوچي، نخستين
نمونه از نوع خود بود، كه تا پايان دهة 1310 ش/1930، در مك در نزديكي
كويته منتشر ميشد. در پنجاه سال گذشته انواع و اقسام روزنامه و مجله
بهوجود آمده و پس از چندي از صحنه خارج شده است. پس از بولان كه در دهة
1310 ش منتشر ميشد، نخستين نشريه موسوم به اُومان بود كه به سردبيري مولوي
خيرمحمد نَدْوي در اوايل دهة 1330 ش/ 1950 در كراچي منتشر شد. اين
فعاليتهاي ادبي معمولاً داراي محتواي سياسي بارزي بوده است و ازينرو روابط
ناشران و نويسندگان با حكومتهاي مركزي هرگز راحت نبوده است. عبدالعزيز
كُرد (متوفي ح 1349 ش)، سيّدهاشمي (متوفي 1359 ش) و رحمعلي مَري (متوفي
ح 1319 ش) از ديگر نويسندگان متقدم اين گروه هستند. احتمالاً مهمترين
رويدادها عبارت بود از تأسيس فرهنگستانهاي زبان بلوچي براي نشر انواع مواد
مكتوب؛ در كراچي حدود 1335 ش به همت سيّدهاشمي؛ در كويته حدود 1338 ش. قبل
از تشكيل فرهنگستان اخير، «بلوچي زُباني دِوان» در 1329 ش در آن شهر تأسيس
شده بود (عبدُاللّ'هان جمالديني متولد 1301 ش؛ گلخان نصير 1293ـ1363 ش؛ و
غلاممحمد شاهواني متوفي ح 1336 ش). گرچه فرهنگستان كراچي فقط چند سال
دوام داشت ولي كارهاي مهمي انجام داد. از طرف ديگر، فرهنگستان كويته هنوز
فعال است و حدود شصت عنوان كتاب چاپ كرده است. گلبانگ (بلوچي زباني دوان،
كويته 1331 ش)، مجموعهاي از اشعار گلخان نصير، از نخستين انتشارات آن بود.
گلخان شاعر برجستة سالهاي پس از 1330 ش است و فرهنگستان بلوچي كويته آثار
متعددي از او چاپ كرده است، از جمله چهار مجلّد بزرگ شعر كه بيشتر آنها در
سبكهاي سنتي بلوچي سروده شده است. از طرف ديگر، عطاشاد (متولد ح 1319 ش)
از شاعران برجستة سبكهاي جديد و غيرسنتي، از جمله شعر آزاد، است. از ديگر
شاعران مهم در سبكهاي كهن و نو، از ميرعيسي قُمي (متولد ح 1334) اهل تربت
و عبدالوحيد آزات جمالْديني (1294ـ1360 ش) اهل نوشكي ميتوان ياد كرد. آزات
مجلة بلوچي (كراچي 1335 ـ 1348 ش؛ كويته 1348 ش ـ ) را بنيان نهاد و تا
هنگام مرگ سردبير آن بود.
منابع: شيرمحمد مري، بلوچي كوهنين شاحري ، كويته 1970؛
M. L. Dames, A textbook of the Balochi language , Lahore 1891; idem,
The Baloch race , London 1904; idem, Popular poetry of the Baloches ,
London 1907; J. Elfenbein, "Baluchi Mss. in the British Museum", in
Trudy XXV Mezhdunarodnogo Kongressa Vostokovedov , II, Moscow 1960,
364-366; idem, "A Balu ¦ c ¦ â § text, with translation and notes",
BSOAS , 24 (1961), 86-103; idem, The Baluchi language, a dialectology
with texts , London 1966
(نخستين گزارش دست اول و جامع دربارة همة لهجههاي بلوچي، همراه با تعدادي
متن و واژگاني كوتاه و ناقص، عمدتاً وصفي، با تعدادي حاشية تاريخي دربارة
توسعة گويشها)؛
idem, "Notes on the Balochi—Brahui linguistic
commensality", TPS (1982), 77-98
(توصيفي دربارة برخي وامگيريهاي مهم واجي و صرفي برهويي از بلوچي)؛
idem, "A Baluchi miscellanea of erotica and poetry: Codex oriental
additional 24048 of the British Library", AIUON , 43/2, Supp. 35
(1983); Sir G. A. Grierson, "Balo ¦ ch ¦ â ", in Linguistic survey of
India , X: Eranian family , Calcutta 1921, 327-421; A. Lewis, Balochi
stories , as spoken by the nomad tribes of the Sulaiman Hills ,
Allahabad 1855 (دقيق و كاملاً موثق) ; J. L. Mayer, Biluch Classics ,
Fort Munro-Agra 1901; idem, English- Biluchi dictionary , Lahore 1909.
براي صورت كامل منابع رجوع کنید به ايرانيكا ، ذيل «بلوچستان. 3: زبان و ادبيات بلوچي».
/ الفنبين ، تلخيص از ( ايرانيكا ) /
موسيقي
الحان موسيقي بلوچستان معمولاً با مراسم خاص چون آيينهاي مذهبي و جشنها يا
اعياد پيوند دارد. آيينهاي مذهبي اصلي عبارت است از دفع ارواح خبيثه
(«گُواتي»)، جذبه («مالِدِپير پَتَر»)، و عزاداري («مجالس ترحيم»)؛ و
جشنها و اعياد مهم عبارت است از مراسم ازدواج، تولد، ختنهسوران، چيدن خرما
(«هامين»)، و درو كردن گندم. روابط ميان الحان و مراسم خاص در نام آنها
منعكس است.
ليكو و زَهيرُوك . اين الحان آوازهايي است كه هنگام دوري از نزديكان يا
معشوق يا حتي وطن خوانده ميشود. در آغاز، اجراي زهيروك بدين صورت بود كه
گروهي از زنان آن را در اثناي كار روزانة خود ميخواندند و گروه ديگري به
آنها جواب ميدادند. اين شيوه امروزه رايج نيست، بلكه خوانندگان مرد زهيروك
را همراه قِيچَك/ غِژَك (در بلوچي: «كِيْچَك» يا «سُرود»، نيز «سروُز»)
ميخوانند.
تفاوت ميان ليكو و زهيروك، كه متون مشابهي دارند، در اين است كه هر كدام در ناحية خاصي از بلوچستان
رايج است و هر يك داراي ويژگيهاي لحني متفاوتي است. ليكو بيشتر در
«سرحدزمين» و زهيروك در مكران رواج دارد. تكرار مصراعهايي كه در يك نوبت
خوانده ميشود و معمولاً مشتمل بر دو جمله يا دو گوشه است از ويژگيهاي سبك
سرحدي است.
كردي . متن كردي، مانند ليكو و زهيروك، رنج فراق را به ذهن متبادر ميكند؛
در ليكو و زهيروك اين رنج واقعي است، در حالي كه در كردي صرفاً ياد جدايي
مطرح است. متن كردي معمولاً به گويش رودبار و منطقة ميان ايرانشهر و بمپور
است. كردي را نيز در آغاز زناني ميخواندند كه با دستاس مشغول آرد كردن
گندم بودند، ولي اين كار ديگر رسم نيست. وزن كردي نيز آزاد است. نام آن
احتمالاً حاكي از آن است كه اين «آواز» به شعبهاي از كردهاي بلوچستان
وابسته است.
موتْك . اين آواز مخصوص مراسم «ترحيم» است. متن آن فضايل متوفي و غم
سوكواري را شرح ميدهد. موتك را معمولاً گروهي زن و بدون همراهي موسيقي
اجرا ميكنند. دو گروه خواننده يا يك خواننده به همراه يك گروه به تناوب
«بيتها» و «ترجيعبند» را ميخوانند. ظاهراً اين شيوة اجرا ديگر مرسوم نيست.
در موتك نيز از وزن دقيقي پيروي نميشود.
شَير (شعر) . آوازي است با متني شاعرانه متضمن داستانهاي حماسي، عشقي،
رويدادهاي تاريخي، روايت اجتماعي، پند و اندرز و جز اينها. شاعر كه
«پالَوان» («پهلوان») نيز خوانده ميشود «شير» را همراه با ساز و آواز اجرا
ميكند. «پالوان»هاي بلوچ رويدادهاي تاريخي را با آواز شرح ميدهند و بدين
طريق تاريخ بلوچستان را به صورت شفاهي محفوظ ميدارند. «شير» معمولاً در
جمع افراد مهم يا خانها خوانده ميشود؛ در موارد نادري در مراسم عروسي نيز
ممكن است اجرا شود. مهمترين و مشهورترين «شير»هاي رايج در بلوچستان عبارت
است از: شير حماسي از جمله ميرقنبر، چاكر و گوهرام، حضرت ادهم و محمد
حنيفه؛ شير تاريخي از جمله جيهندخان؛ شير عاشقانه مانند عزت و مِهروُك و
شه (شيخ) مريد و هاني؛ و روايت اجتماعي مانند ميرپسندخان و مرادخان.
گواتي . اين اصطلاح، كه معناي تحتاللفظي آن «بادي» است، به افسردگي و
ملالي اطلاق ميشود كه معتقدند ارواح خبيثه با بر هم زدن توازن تن و روان
فرد به وجود ميآورند و نام ديگر آن «جنزدگي» است. كاربرد گواتي به منزلة
اصطلاحي در موسيقي برخاسته از اين باور است كه تنها موسيقي ميتواند ارواح
ناپاك را از تن بيمار بيرون براند و تنها جذبه ميتواند سلامت را بدان باز
گرداند. اعتقاد به ارواح خبيثه هم در بلوچستان، بويژه در مناطق ساحلي آن،
و هم در قسمت اعظم سواحل خليجفارس يافت ميشود. مهمترين انواع ارواح خبيثه
عبارتاند از: «زار»ها، ديوها، گواتها، جنها، كه از نظر جنسيت و دين
(مسلمان و نامسلمان) هم با يكديگر تفاوت دارند. براي راندن ارواح گوناگون
از آلات مختلف موسيقي استفاده ميشود. مثلاً براي «زار» فقط طبل («ليوا»)
به كار ميرود، ولي در مراسم گواتي («لِعِب») از تمام سازهاي رايج در
بلوچستان، عمدتاً «سرود» و «دُونِلي» (نوعي)، استفاده ميشود و مجموعة
ويژهاي از آهنگها را اجرا ميكنند. در بلوچستان، واژة «موكام» (مقام) به
سازهايي اطلاق ميشود كه در مراسم گواتي به كار ميروند. از جمله رسوم گواتي
كه هرگز ترك نميشود نوعي رقص يا جنبش است كه به حركات درويشان شباهت دارد.
مراسم هر شب به مدت سه تا هفت يا حتي چهارده شب اجرا ميشود؛ تعداد شبها به
شدت بيماري بستگي دارد، و با ذبح قرباني پايان ميپذيرد. متن «آواز» گواتي
شامل «مدح» دو تن از عرفا يعني لعل شهباز قلندر، مدفون در سِهوان (سند)، و
عبدالقادر گيلاني * است.
مالِد (مولود) پير پَتَر. مراسم «مالد» كه فقط دو تا سه ساعت طول ميكشد،
در نواحي ساحلي بلوچستان رواج بسيار داشته است، ولي امروزه رواج آن رو به
كاهش است. در مالد آواز را طبل و دَف (موسوم به «سماع» يا «مالد») همراهي
ميكند؛ «سورنا» نيز در موارد استثنايي به كار ميرود. رهبر مراسم مالد، كه
خود گاهي «سماع» را مينوازد، خليفه نام دارد. مراسم مالد از يك نظر با
مراسم معمول در جلسات قادريهاي كردستان شباهت دارد. برخي از شركت كنندگان
در مراسم مالد («مَستان») كه ضمن «ذكر» به حالت جذبه در ميآيند شمشير يا
چاقو يا خنجر در بدن خود فروميكنند.
اين آوازها زير در مراسم ازدواج يا تولد خوانده ميشود:
نازينك. اين واژه به معناي «پرستش» يا «ستايش» است (فعل: نازينك ) و در
درجة اول در ستايش عروس و داماد و نوزاد است، ولي متضمن ستايش خداوند نيز
هست.
لاضو و هالُو. لاضو (يا لَيلُو/ لَيلَري) و هالُو، مانند نازينك، مختص مراسم ازدواج است.
شَپتاكي (نيز سِپَت). آوازي است در ستايش خدا و پيغمبر
صلّياللهعليهوآلهوسلّم و بزرگان دين؛ اين آواز را، بدون همراهي موسيقي،
خويشاوندان و دوستاني ميخوانند كه در شب پس از تولد نوزاد در اتاق زائو
گرد آمدهاند. اين مراسم از شش تا چهل شب به طول ميانجامد و طول آن به وضع
مالي خانواده بستگي دارد. در اين آواز معمولاً دو گروه خواننده شركت دارند
كه اشعار و ترجيعبندها را به تناوب ميخوانند.
سِپَت وَزبَت، نات (نعت). سِپَت را نيز هنگام مراسم تولد نوزاد به افتخار
مادر ميخوانند. در متن سپت يا وَزبَت به ستايش خدا و ائمه و بزرگان دين
نيز ميپردازند. نات (نعت) طي مراسم شپتاكي اجرا ميشود و مانند شپتاكي
آوازي است كه اشعار آن در مدح پيامبر صلّياللهعليهوآلهوسلّم و اولاد او و
ديگر بزرگان اسلام است.
صوت . اين واژه به الحان بسياري در موسيقي بلوچستان اطلاق ميشود و هر يك
از آلات موسيقي رايج در آنجا ممكن است آن را همراهي كند. اشعار آن در
موضوع عشق يا شادي است و «شَيّاني صوت» ناميده ميشوند. اجراكنندگان صوت،
معروف به «صوتي»، در مراسم نامزدي و ازدواج و ختنهسوران و جشنها و اعياد
ديگر هنرنمايي ميكنند (اين واژه به شعرهاي كوتاهي نيز اطلاق ميشود كه
لزوماً در آواز خواندن مورد استفاده نيستند).
منابع: محمدعلي احمديان، «موسيقي در بلوچستان»، هنر و مردم ، سال 16، ش
182 (آذر 1356)، ص 57ـ64؛ علي رياحي، زار و باد و بلوچ ، تهران 1356 ش؛
لطفالله مبشري، آهنگهاي محلي مناطق جنوبي ايران ، ج 1، تهران 1335 ش؛
محمدتقي مسعوديه، تجزيه و تحليل 14 ترانه محلي ايران ، تهران 1353 ش؛ همو،
موسيقي بلوچستان ، تهران 1364 ش؛
M. A. Barker and A. K. Mengal, A course in Baluchi, Montreal 1969, II,
263-349; J. During, Musique d'extase et de guerison du Baloutchistan.
Anthologie de la musique traditionelle iranienne, Paris 1981; idem,
"Musique et mystique en Iran", Ph. D. dissertation, Strasbourg 1985,
166-370; J. Kuckertz and M. T. Massoudieh, Volkgesange aus Iran,
Bassler Archiv 23, 1975; M. T. Massoudieh, Hochzeitslieder aus
Balucsestan", Jahrbuch fur musikalische Volks-und Vخlkerkunde , Berlin
and NewYork 1973, 59-69; The New Grove's dictionary of music , London
1980, s.v. "Pakistan" (by Qureshi and Burckhardt).
/ محمدتقي مسعوديه، تلخيص از ( ايرانيكا ) /
بلوچستان در گذشته به چند ناحية عمده (هر ناحيه به چند بلوك) تقسيم ميشد:
الف) ناحية سرحد . كمابيش مطابق با شهرستانهاي كنوني خاش و زاهدان در شمال منطقة بلوچستان، از شمال به سيستان، از مشرق به افغانستان و پاكستان، از جنوب به سراوان و بلوچستان مركزي (شهرستان ايرانشهر) و از مغرب به استان كرمان محدود است. اين محدوده، بهلحاظ كوهستاني بودن از مناطق ييلاقي و خوش آب و هواي بلوچستان شمرده ميشود و داراي مراتع فراوان است. رشته كوه پيرشوران، ادامة كوههاي شرقي ايران (خراسان)، در مغرب آن امتداد دارد. كوه تفتان (مرتفعترين قله: ح 940 ، 3 متر) در آن واقع است. در شمال و مشرق آن كوههاي ملك سياه (مرتفعترين قله: ح 600 ، 1 متر)، ميرجاوه كه خط رأس آن مرز ايران و پاكستان را تشكيل ميدهد، و كوه كازو قرار گرفته است. كوههاي يك سر و مارپيچ و ژيلي كوه (مرتفعترين قلهها: 464 ، 1 تا 976 ، 2 متر) مشرق اين ناحيه را پوشانده است. رود لاديز در شمال آن جريان دارد. به نوشتة قايني، در 1297 در سرحد جز بلوچها، تيرههايي از عشاير فارس زبان، مانند تَميني، تَمَندان، لادزي ] لاديزي [ ، كرَمزهي و هاشمزهي و خاشي، نيز زندگي ميكردند (ص 177ـ 178). آباديهاي مهم آن زاهدان (مركز استان سيستان و بلوچستان كه تا 1315 ش دُزدآب نام داشت)، خواش (خاش)، و ميرجاوه است.
ب) ناحية بلوچستان مركزي (ناحية بمپور). كمابيش مطابق با شهرستان ايرانشهر، در شمال ناحية مكران، از شمال به ناحية سرحد، از مشرق به ناحية سراوان و از مغرب به استان كرمان محدود است. اين ناحية عمدتاً در مشرق جزموريان قرار گرفته است. جزموريان آبهاي غربي اين ناحيه را زهكشي ميكند. قسمت شرقي بلوچستان مركزي كوهستاني است و كوه بَزمان (مرتفعترين قله: ح 490 ، 3 متر) در شمال آن قرار دارد. دشت فَنّوج در جنوب شرقي و دشت بمپور در حاشية شرقي جزموريان واقع است. قسمتهايي از جنوب جزموريان كويري است كه ظاهراً اسكندر در راه رفتن به گدروسيا (جيرفت) از آنجا گذشته است (گابريل، ص 29). رشته كوه نمداد در قسمت شمالي آن، بلوچستان را از دشت لوت جدا ميكند. رود سرباز و رود بمپور (با جهت شرقي ـ غربي) در آن جريان دارد. آباديهاي قديمي آن عبارتاند از: شهر بمپور (نام قديم آن: بَن فَهل كه مركز و ضابطنشين بلوچستان شمرده ميشد)؛ ايرانشهر (نام قديم آن: فهره/ فهرج) و قصر قند كه در قديم مركز مكران بود.
ج) ناحية سراوان . در مشرق بلوچستان مركزي (كمابيش مطابق با شهرستان امروزي سراوان)، از شمال به ناحية سرحد، از مشرق به پاكستان، از جنوب به پاكستان و مكران، و از مغرب به بلوچستان مركزي محدود است. اين ناحيه، كوهستاني است و رشته كوه بَمْپشت (مرتفعترين قله: ح 700 ، 1متر) در آن قرار دارد. كوه بيرگ (يا بيرك، مرتفعترين قله: 740 ، 2 متر) در حد فاصل ناحية سراوان و ناحية قديمي بمپور قرار گرفته است. رود ماشكيد (يا ماشكيل) در شمال كوه بم پشت با جهت شرقي ـ غربي در آن جريان دارد و وارد پاكستان ميشود. در قديم اراضي آن با 26 قنات آبياري ميشد. از آباديهاي قديمي آن دِزَك، در حدود شش كيلومتري مشرق سرباز (رجوع کنید به ادامه مقاله) است كه در قديم قلعه داشت و اقامتگاه حاكم ناحيه بود. يكي از آباديهاي آن، كوهك در دهستان كوهك اِسفَندك، نزديك مرز پاكستان است كه زيارتگاهي در كنار چاهي به عمق حدود هشتاد متر دارد. در 1013، نواب امير محمد كه از هندوستان به ايران فرستاده شده بود، در اين آبادي اقامت گزيد. در 1290، قشون ايران به فرماندهي وكيل الملك، قلعة كوهك را كه از ايران جدا شده بود، پس گرفت ( جغرافياي بلوچستان ، ص 284 ـ 285). از جمله آباديهاي ديگر آن، سرباز در جنوب شرقي و زابلي است كه در جنوبغربي شهر سراوان (مركز شهرستان) قرار دارد. ده سوران در جنوبغربي شهر سراوان، دهكدة گشت در قسمت شمالي آن در دامنة كوه سفيد، و دهكدة ايرافشان بر روي تپهاي (در حدود 65 كيلومتري جنوب آبادي سوران) واقع است. در 1280، اهالي ايرافشان بر ضد قاجاريه شورش كردند (همان، ص 286). پيشين، مركز دهستاني به همين نام، در اين ناحيه قرار دارد.
د) ناحية مكران . در جنوب بلوچستان (امروزه مشتمل بر شهرستان چابهار و نيكشهر)، از شمال به بلوچستان مركزي و سراوان، از مشرق به بلوچستان انگليس يا قسمت شرقي مكران (پاكستان)، از جنوب به درياي عمان، و از مغرب به شهرستان جاسك (استان هرمزگان) محدود است. كوههاي مكران، كه ادامة كوههاي بشاگرد است، با جهت غربي ـ شرقي آن را از ديگر مناطق بلوچستان جدا ميكند. نام قديم اين كوهها كُوفچ بوده است ( حدود العالم ، ص 30ـ31). اين كوهها آب پخشان (مقسم المياه) شهرستانهاي چابهار و نيكشهر و مناطق شمالي (بلوچستان مركزي) است. آبهاي سطحي اين منطقه به درياي عمان ميريزد و رودهاي مهم آن از مشرق به مغرب، باهوكَلات * ، و راپيچ است. دشتهاي باهوكلات، نَگور و كهير در آن قرار دارد. دشتهاي قصرقند و نيكشهر (نام قديم آن: گِه) كه سابقاً در قسمت مكران قرار داشت، امروزه بر اثر تغيير در تقسيمات كشوري، از شهرستان چابهار (مكران) جدا شده است. خليجهاي گواتر و چابهار و چندين خور و خليج كوچك در ساحل آن ديده ميشود و بندرهايي به نام چابهار و طيس (تيز) و گالَك و لنگرگاه دارد.
زاهدان، مركز استان سيستان و بلوچستان، در منطقة بلوچستان واقع است و با راه اصلي به بيرجند (در استان خراسان)، به زابل (در سيستان) و بم (در استان كرمان)، و از طريق شهرهاي خاش و ايرانشهر به بندر و شهر چابهار مرتبط است. راهآهن زاهدان از طريق ميرجاوه به راهآهن پاكستان متصل است. شهر زاهدان فرودگاه بينالمللي دارد.
طبق قانون تقسيمات كشوري در 1316 ش، حوزه بلوچستان با شهرستانهاي تابعه (زاهدان، سراوان، ايرانشهر و چابهار) در استان كرمان تشكيل شد. در مرداد 1326، حوزة بلوچستان به صورت فرمانداري كل ـ مشتمل بر سه فرمانداري جزء ـ تشكيل و مركز آن شهر زاهدان شد.
طوايف بلوچستان ايران . بلوچستان تنها جايي در ايران بود كه تا حدود يك دهه قبل براي چادرنشينان و آبادينشينان آن، اصطلاح «طوايف» به كار ميرفت (قس «ايل»، «قبيله» و «عشاير» در ديگر جاهاي ايران)، اما از 1366 ش، براي طوايف بلوچ، «ايل» به كار رفته است (رجوع کنید به مركز آمار ايران، 1368 ش الف و ب ). در بلوچستان جز بلوچها طوايف چادرنشين و آبادينشين ديگري نيز به سر ميبرند كه خاستگاه اجتماعي و زبان آنان با بلوچها فرق دارد. برخي از آنان به فارسي، و برخي مانند جَدگالها و جَتها كه از هند آمدهاند، به زبان بومي خود سخن ميگويند. در برخي جاها، بلوچها تيرههايي از چادرنشينانِ كوهنشين را «كوچ» مينامند. برخي طوايف بلوچ، علاوه بر بلوچستان، در مناطق ييلاقي و قشلاقي (از شمال تا سيستان، و از مغرب تا كرمان و هرمزگان) نيز به سر ميبرند. تيرههايي از بلوچها (كوچها) در كوههاي بارِز * و دامنههاي آن، و در شهرستانهاي كرمان (مثلاً جيرفت و بافت و بم) و هرمزگان ييلاق و قشلاق ميكنند، و دستههايي نيز به استان گلستان (بويژه گرگان) و خراسان (تربت و نيشابور) مهاجرت كردهاند. از قديم در برخي نواحي بلوچستان، مانند سرحد، تيرههاي آبادينشين شيعه، و چادرنشينان سنّي بودهاند. بيشتر طوايف كوچندة بلوچ دامدارند و پرورش گوسفند و بز و اسب و شتر در ميان آنان رواج دارد (متوسط دام هر خانوار در ييلاق، 34 رأس گوسفند و بز و بزغاله، و در قشلاق، 39 رأس). 3ر5% شترهاي جامعة عشايري كشور، به «ايل» بلوچ اختصاص دارد. از صنايع دستي، بافتِ قالي، پلاس، چادر، گليم و زيلو در ميان آنان رايج است. فروش دام و مبادلة فراوردههاي دامي در ميان آنان رونق فراواني دارد. پس از پيروزي انقلاب اسلامي (22 بهمن 1357) خانوارهاي ايل بلوچ از امكانات آموزشي بيشتري برخوردار شدند و از بلوچها طايفة پلنگي كه حدود 3ر10% جمعيت ايل بلوچها را تشكيل ميدهد، از بيشترين امكانات آموزش برخوردار است (مركز آمار ايران، 1368 ش الف ، ص 3). بنابر مطالب جزوة فرهنگ عشايري، در 1366 ش جمعيت ايل كوچندة بلوچ به 308 ، 12 تن (236 ، 2 خانوار) ميرسيده است (همان، ص 1). ايل بلوچ مشتمل بر هفده طايفه و 213 رده بوده است، هر طايفه به چند تيره و هر تيره به چند احشام تقسيم ميشود. جز ايل بلوچ، طوايف مستقل ديگري در بلوچستان به سر ميبرند كه عمدتاً در بلوچستان ييلاق و قشلاق دارند. ساختار طايفهاي در بلوچستان عبارت است از: طوايف بزرگ «ايل» بلوچ، شاملِ طايفههاي آبدوغي كه بيشتر در شهرستان بافت به سر ميبرند؛ پوراحمدي كه در شهرستانهاي جيرفت و كهنوج و مشيز (بردسير) و بافت زندگي ميكنند؛ پلنگي در شهرستانهاي بم و جيرفت و كهنوج؛ جلالي و حسنخاني و شيهكي در شهرستانهاي بم و جيرفت؛ محمدرضاخاني در شهرستانهاي بافت و بم و بندرعباس و جيرفت و كهنوج و بردسير؛ مسافري در شهرستانهاي بم و بردسير؛ نمدادي در شهرستان كهنوج؛ بلوچ سيركاني در شهرستان جيرفت؛ و شولهبُر (شُهوليبُر يا شُروميبُر؟) در شهرستانهاي بم و جيرفت و كهنوج.
طوايف مستقل و بزرگ بلوچ به پنج دسته تقسيم ميشوند: 1. طوايف مستقل و بزرگي كه در شهرستان ايرانشهر ييلاق و قشلاق ميكنند و عبارتاند از: اِسكاني، بامري، بلوچ توتان، سركوهي، لاشاري، بلوچي، حَمَلي (هَملي)، دامِني، درزاده، زينالديني، سايكي، سردار زهي، شولهبر، صالحزهي (صلاحزهي)، و فولادي. 2. طوايف مستقل و بزرگي كه در شهرستان چابهار ييلاق و قشلاق ميكنند و عبارتاند از: هَنزَم، بلوچي، و نوحاني. 3. طوايف مستقل و بزرگي كه در شهرستان خاش ييلاق و قشلاق ميكنند و عبارتاند از: ريگي، بامري، دامِني، سوريزهي، شهبخش، عَمَرزهي، كُرد، گمشادزهي (قمشادزهي)، و مزار زهي. 4. طوايف مستقل و بزرگي كه در شهرستان زاهدان زندگي، و در همانجا ييلاق و قشلاق ميكنند و عبارتاند از: ريگي، سالارزهي ـ سالاري، شهبخش، قنبرزهي، كرد، گمشادزهي، و نارويي. 5. طوايف مستقل و بزرگي كه در شهرستان سراوان ييلاق و قشلاق ميكنند و عبارتاند از: ارضي زهي (ارززهي)، پُرَكي، خاكيزهي، دُهاني، سياهاني/ سياحاني، گمشادزهي، و مزارزهي (مركز آمار ايران، 1369ش، ص 28ـ 38).
براي اطلاع بيشتر دربارة رويدادهاي بلوچستان ايران رجوع کنید به سيستان و بلوچستان * ، استان.
























































![]()


ادامه مطلب

تو همان ساده سرسبز نجیبی که / خدا در میان دل پاکت ، صدف آینه کاشت . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
با عشق دوست ماند و با یار بیقراری / از دوست درد ماند و از یار یادگاری . . .
ادامه مطلب

![]()
![]()
عزیزان نظر یادتون نره دوستون دارم![]()
![]()
ادامه مطلب


